یک جان نداد در رَه او صدهزار داد
عاشقم سوخته ام هیچ مَددکاری نیست
رخسار ماه تو ...
بَر در میکدهام پَرسهزنان خواهی دید
دکّه علم و خرد بست، در عشق گشود
عاشقم، عاشقم، اُفتاده و بیمار توام
طغیان درون را به که بتوانم گفت؟
عاشقم، عاشق دلسوخته از دوری یار
سر نهم بر خاک کویش، جان دهم در یاد رویش
اشعار امام صفحه 3